سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
252
تاريخ ايران ( فارسى )
كه با ملاقات سلاطين اروپا براى جلب همكارى آنها برعليه دشمن مشترك بر خدمات خود بيفزايد . شاه عباس هم كه در تحت تأثير فوق العادهء اين انگليسى قرار داشت با اين پيشنهاد موافقت نمود . بطوريكه ملكم ذكر مىكند « اعتبارات و اختياراتى كه به شرلى داده شد شايد بزرگترين اعتبارات و اختياراتى است كه عموما تابحال بيكنفر نماينده داده شده است » براى اثبات اين مطلب كافى است فقرهء زير را نقل نمائيم : « و شما اى تمام پادشاهانى كه آئين عيسى مسيح را پيروى ميكنيد بدانيد كه واسطهء دوستى بين من و شما او ( شرلى ) بوده است . البته پيش از اين هم دوستى شما را آرزو داشتيم ولى راه دوستى را او نشان داد و پردهء بيگانگى را او از ميان برداشت ، اين مرد برضاى خويش نزد ما آمد و ما با صوا بديد و رضاى او يكى از رجال دربار خود را همراه وى نزد شما ميفرستيم . در ايران او را چون برادر عزيز ميداشتيم و با او در يك ظرف غذا ميخورديم و از يك جام شراب مىنوشيديم ، پس چون اين مرد نزد شما رسيد بايد او را نمايندهء شخص ما بدانيد و آنچه ميگويد و ميخواهد انجام دهيد » در اين زمان بتجار مسيحى كه مايل به تجارت با ايران بودند حقوق و امتيازاتى كه اعطا شد فوق العاده رضايتبخش و جالب توجه بوده است . هيچ جا كسى حق مداخله در كار آنان نداشت و هيچ نوع عوارض و رسومى بر آنها تحميل نميشد و نيز هيچ آدم مذهبى يا ملائى نمىتوانست موجب تشويش و اضطراب خاطر آنها بشود ، خلاصه براى اينكه بيگانگان حس كنند كه از آنان در ايران حسن استقبال شده و با آغوش باز آنها را خواهند پذيرفت تمام وسائل ممكنه فراهم آمده بود . اين روح صميميت و رفاقت هنوز در قرن بيستم قابل ملاحظه است و اروپائيان را كه در بيشتر نقاط آسيا اگر به آنها سختگيرى نكنند منفورشان دارند در ايران محبت مينمايند . سفارت سرآنتونى شرلى باعث برانگيختن حس رقابت و حسادت مسكو شد ، چه سياست آن دولت از زمان جنكينسن تا آنوقت تغيير كلى نموده بود . نه فقط با مصاحب ايرانى شواليهء انگليسى مانند يك سفير رفتار ننمودند بلكه خودش را تا مدتى نيز زندانى كردند . در آخر كار وسائل معافيت و آزادى خود را فراهم ساخته و بدربار امپراطور